سرزمین باستانی کهن /میهنم ایران من ایران من
ای وطن ای سرزمین جاودان/خاک پاکت قبله آزادگان
مهر تو آمیخته است با جان من /راه تو هم دین و هم ایمان من
میهنم ای زادگاه خسروان /ای تو مهد کورش و نوشیروان
ای کهن بوم و برم ای سرزمین/این تویی تاج سر مشرق زمین
می پرستم هر وجب از خاک تو/هرزمان جانم بود درراه تو
گرببازم سر به راه تو رواست /گردهم جان از برای تو بجاست
ای وطن ای مهد انسانهای نیک /ای پیامت گفته و کردار و هم پندار نیک
مهرتو می جوشد اندر جان من /وین نمیرد گر رود جانم ز تن
جان فدای آن درفش کاویان /سر فدای آن زمین و آن مکان
ای سرای آریایی کهن /ای شکوه سرفراز ایران من
بام من ا ی مهربان بام وطن /مهر تو جاری چو خون در جان و تن
بسته ام پیمان خود با تو به دل /گررود جانم ز تن مهر تومی ماند به دل
میهنم ای مهد فرهنگ و هنر/این منم فرزند مرز پر گهر
مهر مهرت خورده بر پیشانیم /هرزمان در هر کجا ایرانیم
زین نمازم را به جز تو قبله نیست/دل به جز مهرت ز هر مهری تهیست...
برچسبها: ایرانافتخارمن یک ایرانیم
برچسبها: زندگیچشمشبهابی مهتابفریدون مشیری
برچسبها: تو کیستیفریدون مشیری
قرآن! من شرمندهی توام:
اگر از تو آواز مرگی ساختهام که هر وقت در کوچهمان آوازت بلند میشود،
همه از هم میپرسند «چه کس مرده است؟»
چه غفلت بزرگی که میپنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است.
قرآن! من شرمندهی توام :
اگر تو را از یک نسخهی عملی به یک افسانهی موزه نشین مبدل کردهام.
یکی ذوق میکند که تو را بر روی برنج نوشته، یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده،
یکی ذوق میکند که تو را با طلا نوشته، یکی به خود میبالد که تو را در کوچکترین قطع
ممکن منتشر کرده و… آیا واقعاًخدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم؟
قرآن! من شرمندهی توام:
اگر حتی آنان که تو را میخوانند و تو را میشنوند، آنچنان به پایت مینشینند
که خلایق به پای موسیقیهای روزمره مینشینند...
اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند، مستمعین فریاد میزنند «احسنت…!»
گویی مسابقهی نفس است…
قرآن! من شرمندهی توام:
اگر به یک فستیوال مبدل شدهای؛ حفظ کردن تو با شمارهی صفحه.
خواندن تو آز آخر به اول، یک معرفت است یا یک رکوردگیری؟
ای کاش آنان که تو را حفظ کردهاند، حفظ کنی، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند.
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو؛
آنان که وقتی تورامیخوانندچنان حظ میکنند، گویی قرآن همین الان به ایشان نازل شده است.
آنچه ما با قرآن کردهایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم.
شهید دکتر علی شریعتی
برچسبها: قرآنشرمندگیدکتر علی شریعتی
پشه ای در استکان آمد فرود
تا بنوشد آنچه واپس مانده بود
کودکی از شیطنت بازی کنان
بست با دستش دهان استکان
پشه دیگر طعمه اش را لب نزد
جست تا از دام کودک وارهد
خشک لب می گشت، حیران، راه جو
زیر و بالا، بسته هرسو، راه او
روزنی می جست در دیوار و در
تا به آزادی رسد بار دگر
هرچه بر جهد و تکاپو می فزود
راه بیرون رفتن از چاهش نبود
آنقدر کوبید بر دیوار سر
تا فروافتاد خونین بال و پر
جان گرامی بود و آن نعمت لذیذ
لیک آزادی گرامی تر، عزیز
برچسبها: آزادیفریدون مشیری
گاهی گمان نمی کنی، ولیکن... می شود!
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدايی و بخت يار نيست!
گاهی تمام شهر ، گدای تو می شود!
*** دکترعلی شريعی ***
برچسبها: گاهیدکتر علی شریعتی
یک عمر دست به دندان فشرده ایم
در این قمار یکطرفه ما نبرده ایم
ما شاعران عشق نوشته درون شعر
در نازکای حسرت یک عشق مرده ایم
یک عمر سیب و یا گندم تو را
از ترس طعنه های خدا ما نخورده ایم
وهمی ترین کسان زمین شعر گفته اند
ما هم به وهم مهر و وفا دل سپرده ایم
لیلای من درون بیابان قرارمان
از کوچه های شهر که سودی نبرده ایم
برچسبها: طعنهسیب
از تو پنهان می کنم رنگ صدایم را هنوز
پیش چشمت می کنم گم دست و پایم را هنوز
غربتم را با تو قسمت می کنم از راه دور
می پذیری دست های بینوایم را هنوز؟
بشنو آواز مرا از سایه ها و سنگ ها
مُردم اما نیست پایان، ماجرایم را هنوز
چیست آیا جرم انسان جز به دنیا آمدن؟
آنکه می آرد نمی بخشد خطایم را هنوز؟
در زمین جایی ندارم آرزویم مردن است
آسمان نشنیده می گیرد دعایم را هنوز...
برچسبها: دعاآسمانهنوز
الهي چه بي صدا و بي حساب مي بخشي و ما چه حسابگرانه تسبيح و ذكرمان را مي شماريم .
شب قدر شب بيدار شدن است نه بيدار ماندن !
اگر بيدار شديد براي ما در خواب ماندگان دعا كنيد .
التماس دعا و طلب حلاليت
برچسبها: حلاليتالتماس دعاتسبيحشب قدر




















